کربلا ۸۵ کیلومتر
خاطرات همسفرها (ده)
یک نگاه به تابلو انداخت: «کربلا ۸۵ کیلومتر»
دو روز دیگر توی بین الحرمین با رفیقش قرار داشت، وقتی رسید خیلی خسته بود. یک ساعت به قرار مانده بود که یک جفت کتانی نو خرید و پوشید.
رفیقش که آمد تعجب کرده بود: « چه عجب! همیشه دمپایی پات بود، حالا کتونی پوشیدی، خبری شده؟»
– « خبری نیست، راستی به کاروان بابات اینا بگو دارن میان، اول جاده ، زیر تابلو«کربلا۸۵ کیلومتر» یه جفت دمپاییه با خودشون بیارن.»
خاطره و نگارش از «غریق»
منبع: انجمن دانشگاهی توسعه علمی و فرهنگی عتبات عالیات
دیدگاه بگذارید