عطر بهشت
خاطرات همسفرها (هفت)
سینه زنی ممنوع است!
از همان شب اول یک جورهایی دلم گرفت، از همان وقتی که توی حرم حضرت ابالفضل(ع) نشسته بودیم، همان وقت که وسط عزاداری، خادم های حرم با هول دویدند سمت مان و گفتند: «سینه زنی ممنوع است!»
دلم بدجوری گرفته بود، آخر آدم بیاید کربلا آنوقت…؟
تا آن شب که…شب وداع بود، روبه روی باب القبله حرم مولایمان حسین(ع) ایستاده بودیم، گاهی هروله می کردیم، گاهی به سینه می زدیم یابه سر. مرد و زن، عرب و عجم، دوره مان کرده بودند، آنوقت که مداح می خواند:
من که عاشقی بلد نبودم، تو خودت عاشقم کردی….
دیدگاه بگذارید