یک نکته جالب این که معمولا وقتی یک عده کمی جایی جمع می شوند بالاخره اختلاف سلیقه پیش می آید و طبعا ناراحتی و … . اما جالب است که دراین جا ما یک مورد مشاجره نیز ندیدیم. حرکتی بسیار متین، آرام و همراه با آرامش تمام. بسیار زیبا و دیدنی. بسیار عمیق و پر محتوی. در دل هر کدام از اینان دنیایی است. دوست داشتم با تمامشان صحبت می کردم. آهای آدم ها بیایید که در این دنیای امروز حرفتان شنیدن دارد. آهای مؤمنان! بیایید که در این دنیای تشنه معنویت حرفتان خریدار دارد….
میثم می گفت: “ما آن قدر پایمان درد می کرد که می خواستیم هر پنج ستون بایستیم اما وقتی بچه ها و خانم ها را می دیدیم که با دمپایی دارند می روند خجالت می کشیدیم و راه میافتادیم. در جایی به افرادی که دارای نوزاد بودند شیشه شیر می دادند.
برخی خانم ها، کودکان خود را داخل سبد های میوه قرار می دادند و می کشیدند. مرتضی و جواد گفتند ما هم طناب را بگیریم و عکس بگیریم. تو رودربایستی هشتاد تا ستون این سبد را می کشیدند و آن خانم ها هم با خوشحال می آمدند. جالب این بود که وقتی دوستان می کشیدند برخی عرب ها به دوستان کمک می کردند و آن ها هم می کشیدند.”
در طول مسیر یک کاروان شتر دیدیم که می گفتند نماد شترهای بی جهاز است که در سال ۶۱ هجری از کربلا می رفتند. عرب ها به این شترها به عنوان تبرک دست می مالیدند و به سر و صورت خود می کشیدند.
انسان نمی داند کدام بخش از ابعاد این قضیه را بیان کند.
این هشتاد کیلومتر پر از برخورد انسان هاست. میلیون ها نفر در حال رفت و آمد و رفع حوائج مختلف هستند بدون این که شما یک برخورد ببینی. این حرکت عظیم بسیار متین و آرام دارد اتفاق می افتد. همه به یک آرامشی رسیده اند معنوی و باور نکردنی. علت آن چه می تواند باشد؟ وقتی پای معنویت راستین در میان باشد آن هم معنویتی از جنس امام حسین علیه السلام، وقتی همه یک دل و یک زبان باشند همین می شود. خیلی عجیب است تو به این جا که نگاه می کنی تکثر می بینی در عین وحدت. همه یک حرف دارند همه یک صدا هستند همه برای یک چیز آمده اند. شکوه اسلام و شیعه را در این جا باید دید و از این قضیه نباید به سادگی گذشت. مگر شنیده اید که در بهشت دعوا شود؟ این جا بهشت است.
ابتدا آمدیم این جا را با حج مقایسه کنیم و گفتیم این جا چقدر شبیه حج است؛ فقیر و غنی نمی شناسد همه یک رنگ و یک دل هستند و …. اما بعد دیدیم نه بابا حج کجا و این جا کجا؟ گفتیم این جا چقدر شبیه بهشت است. حالا که دارم فکر می کنم می بینم واقعا این جا بهشت است. هر چه شما می خواهی برایت فراهم است. وقتی این جا مشاجره ای نیست یکی از علائم بهشت است.
این جا شبیه بهشت است. حسین می گفت: دیشب من تو ذهن خودم می گفتم اگه بازم پتو داشتم خوب بود ها چون سردم بود. یک دفعه یک نفر دو تا پتوی بزرگ آورد و انداخت کنار ما.
میثم: با حاج فضل الله می امدیم انصافا پاهایمان درد می کرد و می خواستیم استراحت کنیم و نسبت به روز اول بنیه مان ضعیف شده بود. گفتم حاجی الان خیلی خسته ایم از این قهوه تمیز ها حال می ده بخوریم. یک نفر استکان ها را شسته بود و می خواست برود قهوه بدهد آورد و اول به ما قهوه داد. داشتیم می امدیم حاج فضل الله رفت تا درجایی استراحت کند به لهجه عربی گفت: سلام علیکم. یکی از آن ها که آن جا نشسته بودند گفت: شما از تهران آمدید. معلوم شد که بابا این ها هم ایرانی هستند و حاجی کلی عربی صحبت کرده بود.
در کوهنوردی می گویند اگر کسی عقب ماند او را به سر ستون ببرید تا احساس توان ونیرو کرده و احساس عقب ماندگی نکند و تند برود این کار را در این جا هم می توان انجام داد. بروید علم را بگیرید و بروید.
میثم: همه این جا دیدنی است انسان دوست دارد همه چیز را ببیند. مثلا غذاهای دیدنی دارند. (ای شکمو)
میثم: اگر فرض کنیم حداقل ۱۰ میلیون کمِ کم در اربعین به صورت پیاده حرکت کنند و سه روز در راه باشند. هر کدام از این افراد سه وعده غذایی می خواهند. می شود روزی ۳۰ میلیون وعده غذایی و در سه روز می شود ۹۰ میلیون وعده غذایی. اگر حداقل میانگین قیمت هر غذا را اگر ۱۰۰۰ دینار بگیریم جمعا می شود:
۹۰.۰۰۰.۰۰۰ ضربدر ۱۰۰۰= ۹۰.۰۰۰.۰۰۰.۰۰۰
به عبارتی ۹۰ میلیارد دینار حدودا معادل ۸۱.۰۰۰.۰۰۰.۰۰۰ تومان. البته ما ارزش هر ۱۰۰۰ دینار را ۹۰۰ تومان گرفتیم که در واقع ارزش دینار بیش از این اندازه است.
محمد رضا کریمی/ زمستان ۱۳۸۹ / اربعین ۱۴۳۲
خبرنگار موکب اربعین حسینی
منبع: اربعین حسینی http://arbaeen.net/
انتشار مطالب فقط با ذکر منبع مجاز می باشد
دیدگاه بگذارید