امشب شب اربعین است و ما منزل جمال ستار هستیم کسی که چند سال درایران بوده و ۳۵ سال در کربلا. بعضی بچه ها وقتی می خواهند راه بروند به زور چند متر راه می روند به خاطر تاول هایی که پای ان ها داشت. امشب ما برنامه عزاداری هم داشتیم که روح الله مرثیه سرایی کرد و سینه زنی کردیم و خیلی خوب بود. عرب ها از عزاداری ما خیلی خوششان می اید و ما هم از عزاداری آن ها.
در میانه صحبت های ابو فاطمه که داشت به عربی صحبت می کرد یکی از بچه ها آمده در گوش من می گه: کلید حمام را برداشتم تا آب گرم بشه برم حموم. این هم کلیدش. (و کلید را در آورده و داره به من نشون میده) این جا ظاهرا یکی حموم داره و به خاطر این که حدود ۳۰-۴۰ نفر آدم این جا هستند خیلی شلوغ است و اصلا مهلت نمی دهند تا آب گرم بشه. به خاطر همین این دوست شیطونمون که نمی خوام اسمش را بیارم این کار را کرده. ( آخ که من عاشق این جور شیطنت های سالم هستم.) ما تو زمان جنگ هم مشابه این شیطونی ها را داشتیم. الان همه خوابیده اند و من دارم این خاطرات را مرور می کنم.
صبح اربعین است. فضل الله تب کرده و مرتضی قابلمه ای از آب آورده و دارد فضل الله را پاشویه می کند. بعضی افراد هستند که لازم نیست بهشون بگی باید چکار کنند خودشان متوجه اطراف و اوضاع هستند و همیشه به دنبال این هستند که باری از دوش دیگران بردارند و مرتضی (البته نشنود) از این جور آدم هاست.
با یک موتوری که جایی برای نشستن داشت ۵-۶ نفری سوار شدیم و به سمت حرم راه افتادیم. برخی از بچه ها پیاده آمدند اما چون برخی از بچه ها نمی توانستند پیاده بیایند باید عده ای با ماشین می آمدند. در راه فضل الله با نوای گرم خود زیارت عاشورا را می خواند. همه جا به طرز عجیبی شلوغ بود.
این جا بین الحرمین شریفین است. بین حرم امام حسین علیه السلام و حرم باب الحوائج است. داریم از کنار بین الحرمین به سمت حرم امام حسین علیه السلام می رویم.
– بالاخره رسیدید به مقصد؟
– بله رسیدیم. تا این جا تیر ۱۴۵۲ است و تیر ۱۴۵۳ هم داخل حرم است. با همه سختی ها شب های سرد و گرمای روز و … بالاخره رسیدیم. این جا خستگی انسان در می رود. شما شاهد بودید من(میثم) و فضل الله و جواد حالمان خیلی بد بود و قرار بود مسیر را با ماشین بیاییم اما مقدار زیادی از مسیر را پیاده آمدیم(حدود ۳ کیلومتر)
– این جا مسافت ها رنگ می بازند. ۳کیلومتر اصلا خنده دار است.
– بگذریم. در زیارت اربعین مستحب است که قدم ها را کوتاه بردارید. از آن جا که یکی از هم سفرهای ما یعنی جواد پایش تاول زده و آب تاول ها را کشیده اند و پایش به شدت سوزش دارد ما هم مجبوریم که آرام راه برویم.
ما چهارشنبه هفته قبل از ایران حرکت کردیم و امروز سه شنبه است.
– آقا مرتضی! از سفر برایمان بگو
– من یک حالت شور و شعفی دارم. و دوست دارم که بتوانیم یک عده از دوست داران را سال آینده به این جا بیاوریم تا آن ها هم پیاده به زیارت اربعین بیایند. از مرز داران ایران هم توقع داریم که تسهیلات را برای زائرین بیشتر فراهم کنند.
چقدر خوب بود که در این ایام که شیعیان می خواهند با عشق به زیارت سید و مولایشان بیایند. از نظر ویزا دادن و … اجازه خروج و اجازه ورود به عراق و … رایزنی صورت گیرد تا شیعیان بیشتری بتوانند از ایران به این سفر معنوی که در تاریخ سابقه نداشته و به شیعیان تعلق دارد بیایند.
و این جا کربلاست. کربلا یی که این عاشقان با پای پیاده هزاران هزار قدم برداشته تا به این جا برسند و به مولایشان عرض ادب کنند. بگویند مولاجان! اگر ما نبودیم تا درکربلا شما را یاری کنیم و ندای هل من ناصر ینصرنی تو را لبیک بگوییم اما الان آمدیم تا بگوییم دینی که شما زنده نگه داشتید را میخواهیم پاس بداریم. تا آخرین قطره خونمان از آرمان شیعه و از قربانی عظیم شیعه دفاع خواهیم کرد و نخواهیم گذاشت که خون مطهر تو که بر زمین کربلا ریخت پایمال شود. به یاری خدا و به امید ظهور فرزند پاک شما امام عصر که خواهد آمد و انتقام شما را از دد صفتان خواهد گرفت.
بر بلندی ایستاده بود و با صلابت و غم بسیار به واقعه می نگریست. گویا اوضاع جهان در حال به هم پیچیدن بود و در حقیقت هم این چنین بود. خورشید از آن روز زانوی غم بغل گرفت و در سرخی فرو رفت.
او نقبی به آینده زد به وسعت تاریخ، و زمان را- با همه ناسازگاری- مانند بازیچه ای در دستان معصومش گرفت.
برای او، زمان معنا ندارد چرا که قلب صاحب و سالارِ زمان در گرو اوست.
او قلبی به پهنای کهکشان ها داشت و در اوج مصیبت و مظلومیت که«زمان» تا زانو سر را فرود آورده بود و فریاد عرشیان از ملکوت به گوش می رسید با نهایت آرامش و خضوع به برادر زاده اش گفت: روزی خواهد رسید که این جا ….
او سراسر تاریخ و امروز را دیده بود. عقیله بنی هاشم خیل مشتاقان برادرش حسین را دیده بود که از همه جا به سوی مطلع عشق سرازیر می شوند. جایی که تمام مسیر به ناحق رفته بشریت را به جایگاه اصلی اش برگرداند.
و امروز بی هیچ واهمه ای و بی هیچ سر و صدایی شیعیان با ندای درونی شان به پا خاسته اند تا به امام مظلومشان لبیک گویند. و تا با خواهر معصومه و مظلومه اش زینب کبری هم دردی کنند.
آینده این حرکت
شما گمان میکنید آینده این حرکت عظیم و زلال به کجا خواهد کشید؟ آیا ما میتوانیم ندای عدالت خواهی خود را از این طریق به گوش جهانیان برسانیم؟ البته چیزی که در این حرکت عظیم به چشم میخورد این است که کمترین پوشش خبری و رسانهای وجود دارد در حالی که اگر یک هزارم این حرکت در غرب به چشم می خورد با صدها شبکه و رسانه آن را پوشش داده و به آن می بالیدند.
چه چیزی می تواند این مسلمان شیعه را از یک کشور دیگر به این جا بکشاند. مگر این جا چه خبر است؟ حرف این سیل جمعیت و این مشتاقان چیست؟
این حرکتی است که تمام حق طلبان را به تفکر وا می دارد که در مورد این حرکت و علت آن تحقیق نمایند. هنگامی که حرکتی به صورت خود جوش و مردمی به راه می افتد باید در مورد آن اندیشید آن هم چنین حرکتی که ریشه در تاریخ دارد و از سالیان دور آغاز گشته و کاملا هم آرام بوده . این انسان ها به چه دلیل است که جان خود را به خطر انداخته و این قدر مسالمت آمیز با آرامش کامل به سمت مقصدی حرکت می کنند. این کدامین مقصد است؟ مگر در کربلا چه اتفاقی افتاده؟
محمد رضا کریمی/ زمستان ۱۳۸۹ / اربعین ۱۴۳۲
خبرنگار موکب اربعین حسینی
منبع: اربعین حسینی http://arbaeen.net/
انتشار مطالب فقط با ذکر منبع مجاز می باشد
سلام بر برادر خوب و با ایمانم
زیارت قبول ، سعادتت افزون ،
انشا الله سالیان دراز این سفر معنوی نصیبت شود
امسال وقت حضور در بین الحمرین ، همه مسلمانان را دعا کنید
التماس دعا
خدا خیرت بده
خاطراتمون رو زنده کردی