– اولاً اینکه خودت را معرفی کن و بگو از چه شهری آمدی؟
ـ بسم الله الرحمن الرحیم محمد لایقیان جوان، خراسان رضوی، مشهدالرضا در خدمت شما هستیم.
ـ آقای محمد آقا، الآن تیر ۴۷۹ مسیر نجف به کربلا هستید و ۴۸ کیلومتر مانده به کربلا، چندمین سفر است که داری پیادهروی میآیی؟
ـ سال ۸۲ یک توفیق تشرف داشتم و امسال هم اولین سالی است که در جمع زائران پیادهی حضرت سیدالشهدا میراث ماندگاری را که از حضرت زینب به ما رسیده در حال انجامش هستیم تا این میراث ماندگار را بتوانیم به عنوان فرهنگ جهانی به سمع و نظر تمام کسانی که محبین اهلالبیت هستند و تشنهی این فرهنگ و معنویت هستند انشاءالله منتقل کنیم.
ـ ظاهراً از طریق گروه راهیان کربلا اعزام شدید، درست است؟
ـ بله، دوستانی داشتم در حوزهی بسیج و بسیج دانشجویی که محبت کردند ما را در سِلک خودشان پذیرفتند و ما هم امروز توفیق تشرف پیدا کردیم.
ـ چه تصویر ذهنیای قبل از این سفر در مورد پیادهروی اربعین داشتید با آن چیزی که الآن در عالم واقع دیدید چه فرقی دارد؟
ـ در واقع گفت، این است تفسیر شنیدن شنیدن کی بود مانند دیدن، با این ذهنیت که عزیزان بعد از ما هم روزی توفیق پیدا بکنند و در این جمع حاضر باشند انصافاً آن چیزی که ما فکر میکردیم و آن چیزی که الآن داریم به عینه مشاهده میکنیم و لمس میکنیم این را قابل مقایسه نیست به فرمودهی آن صاحبدل که میگفت
آتش بگیر تا که بدانی چه میکشم احساس سوختن به تماشا نمیشود
دوست دارم این شعلهی محبت در دل همهی آن کسانی که روز این فایل صوتی را میشنوند بیفتد و انشاءالله بهرمند میشوند از این نور و از این برکت و از این معنویتی که انسان احساس بودن میکند و افتخار میکند به شیعه بودن خودش و این خیزش عظیم انسانی که فقط به سرانگشت و کمند محبت حضرت اباعبدالله کنار هم جمع میشوند.
ـ شما فرمودید از مشهد آمدید؟
ـ بله.
ـ از حرم شمس عالم آقا علی بن موسیالرضا آمدید، میگویند که پنجره فولاد رضا برات کربلا میده، شما از سمت پنجره فولاد آمدی و طبع شعری خوبی هم داری، یک شعر حسینی ما را مهمان کن.
ـ چون این ایام متعلق است به بانوی دو عالم حضرت زینب سلام الله علیها و بیبی با این رجعت مقدسی که داشتند هجرت دوبارهی انسان را به سمت امام خوبیها ، امام مهربانیها و به سمت فطرت پاک حسینی و به سمت ولایت داشتند جملهای که من را در این روزها متأثر کرده و واقعاً دارم با این به اوج میرسم و بال میگیرم برای پرواز این است که فرمود:
حسین ای ترجمهی نفس مطمئنه که امام صادق برای تو فرمود یا ایتها النفس المطمئنه
حسین جان چشم تو جان به سورهی والفجر میدهد گفتی که صبر کن خدا اجر میدهد
هر شب که خسته دیده به هم مینهم حسین کابوس قتلهگاه مرا زجر میدهد
مأجور باشید انشاءالله به دعای خیر حضرت زینب سلام الله علیها.
ـ یک سؤال آخر را هم بپرسم و وقتتان را بیشتر نگیرم، شاید در جوابم بخواهی بگویی که تمام این صحنههایی که در این مسیر دیدی زیبایی بوده ولی میخواهم آن زیباترین تصویر که از دیروز تا الآن در ذهن شما نقش بسته برای ما توصیف کنید.
ـ زیباترین تصویری که من در این مسیر داشتم مروری است که از ابتدای محرم امسال برای خودم دارم که سبک زندگی حسینی که حضرت آقا هم این روزها را سبک زندگی اشاره دارند، چگونه بود که هر کدام از اعضا با هر کدام ارتباطی با ضریب نسبت ارتباطی خودشان با حضرت سیدالشهدا جاودانه شدند، ارتباط حضرت سیدالشهدا با رباب چگونه بود که رباب هم در این مسیر برگشت اگر برگشت و علیاصغری نداشت اما خودش را عاشق حسین میدانست، زینب خودش را عاشق حسین میدانست و این بار اگر برگشتند بدون مردها کدام غیرت و کدام عفّت در وجود عقیلهی بنیهاشم هست که وقتی به سمت امام برمیگردد باز با دست پر برمیگردد و میگوید که من علمدار تو بودم اما این بار با عفت و کاخ ظلم اینها را در هم شکستم که این تأمل در سبک زندگی حضرت اباعبدالله و فلسفهی وجودی آقا و نوع ارتباط ایشان با تمام یاورانشان و بازماندگانشان میتواند حجتی و الگوی کاملی باشد برای ما هم که بتوانیم انشاءالله پا جای پای آنها بگذاریم و مسیر کمال را انشاءالله طی بکنیم، برای شما آرزوی توفیق میکنم
ـ ممنونم، خداحافظ شما.
مصاحبه از: روح الله کرمی راد
ایشان از طریق راهیان کربلا نیامدند از طریق کاروان خدام الحسین مربوط به بسیج دانشجویی آمدند (سایت atabe.ir) که احتمالا پاسختان را اشتباه داده اند. یادش بخیر پارسال همسفر بودیم واقعا آدم اهل دل و شوخی بودند که واقعا ازشون مستفیض شدیم. خدا کنه امسال هم بیاد! دلم براش تنگ شده